تبليغاتX
عقل افسرده
وبلاگی فلسفی، انتقادی و اجتماعی

 

چند پرده از زندگي يک روشنفکر

 

 

حکایت روشنفکری ما یه وقت هایی هم اینطوریه. البته من طنزش کردم و کلی هم پرو بال

 

بهش دادم. در این مطلب از اسم کوچک آیدین نامغ و سعید طبا طبایی استفاده کردم که

 

به کسی هم برنخوره و خدایی نکرده ...................... بگذریم. ولی واقعیت این است که

 

روشنفکری ما هم پاشنه آشیلی دارد که یا نمی خواهد از آن دل بکند و یا در گیرو دار آن

 

است. پس وای به حال آنهایی که به این امامزاده دخیل بستند. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 12:35  توسط محمد میلانی  | 

حزب به مثابه ساختار

 

تاملی در ریخت شناسی احزاب ایرانی

 

مقدمه: سال 83 وقتی این مطلب در روزنامه شرق به چاپ رسید هرکدام از دوستان که از راه رسیدند متلک جانانه ای حواله ما کردند که: مفت نمی ارزد،بیشتر مطالعه کن جوان، ماکه هیچی نفهمیدیم و امثالهم. بگذریم ، چیزی که از آن روز تاکنون اصلا تغییری نکرده ساختار حزبی احزاب ما است. به خاطر همین تصور می کنم آن مقاله با مقداری تغییر هنوز هم مصداق عینی کارکرد احزاب ما در زمان کنونی باشد.

 

درجوامع مدرن وقتی که صحبت از حزب  به ميان مى آيد، تصويرى كه در اذهان عمومى شكل مى گيرد، ساحتى كاملاً متفاوت و متغاير با آن ماهيتى دارد كه نزد ما ايرانيان ملاك است. در اين جوامع به دليل وجود بافت منسجم در رگه ها و اجزاى تفكرات سياسى (كه در سنت اروپايى قدمتش به افلاطون و فلسفه سياسى او و در دوره مدرن به انديشه هاى جان لاك و هابز در حوزه تفكر انگلوساكسون و ايمانوئل كانت، هگل و بعدها ماركس بازمى گردد) تلقى و برداشت از مقوله احزاب و از آن مهمتر ميزان و نحوه مطالبات و خواسته هاى فرد (Person) از ساختارها و شاكله هاى سياسى در قالب و بستر يك سامان سياسى كه همان حكومت مطلوب مردمى است كاملاً متفاوت از تصوير ما ايرانيان جلوه مى نمايد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 8:55  توسط محمد میلانی  | 

 

در گفت‌وگو با سياوش جمادي

 

هايدگر و نازيسم

 

 

مارتين هايدگر فيلسوف بزرگ معاصر به علت وسعت تفكر و اقداماتش هميشه در بوته ی نقد بسياري از متفكران و صاحب‌نظران قرار گرفته است. بعضي اصالت اصلي را به تفكرش داده‌اند و برخي اقداماتش در جهت حمايت از هيتلر و نازيسم را سرلوحهء كار خود قرار داده‌اند اما همهء مساله اين هست و اين نيست.چه بسا بسياري، هم به تفكرش با ديد احترام نگريسته‌اند و نقد كرده‌اند و هم اعمال و اقداماتش را فراموش نكرده‌اند. دستهء سوم شايد بسيار منصفانه‌تر باشد. كارل ياسپرس و ميگل دبستگي در حق هايدگر گفته‌اند كه عمل و نظر متفكر را نمي‌توان جدا از هم دانست و چه بسا بايد ريشه‌هاي اعمال هايدگر را در افكار و تفكر او جست‌وجو كرد.سياوش جمادي مترجم كتاب هايدگر و سياست نوشته ميگل دبستگي،در گفت‌وگوي حاضر به تشريح اين موضوع مي‌پردازد.این گفتگو را مدتها پیش با سیاوش خوان کردم و یک بار هم در روزنامه سرمایه به چاپ رسیده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 13:57  توسط محمد میلانی  | 

برمدار مدرن

 

 

در گفتگو با دکتر محمد علی محمدی

 

                                                                                                                            

 

 

آن‌چه مي‌خوانيد گفت‌و‌گويي است با دكتر محمدعلي محمدي كه مدتها پيش در ماهنامه نامه صورت گرفته بود. اما مباحث طرح شده در آن به‌اندازه‌اي به‌روز است كه هنوز مي‌تواند براي مخاطب تازگي داشته باشد. دكتر محمدعلي محمدي (متولد 1340) دكتراي خود را از دانشگاه جواهر لعل نهرو در كشور هند گرفته است. عنوان پايان‌نامه‌‌ي وي "توسعه و تغييرات اجتماعي در ايران بعد از انقلاب" است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 15:5  توسط محمد میلانی  | 

شرمنده از پيتزا پپروني آقايان!

 

نقدي بر مقاله‌ي شرمنده از قورمه‌سبزي ليبراليسم

 

اشاره: روزی که این مطلب را به نیت و سفارش علیرضا کرمانی عزیزم برای ماهنامه نامه نوشتم، جو طوری بود که همه باید مدافع اکبرآقا می بودیم و احیانا هیچ مطلب تندی هم درباره نظرات وی نمی نوشتیم، القصه مطلب من هم چاپ نشد و مجید تولایی عزیزم منو مجاب کرد که بی خیال. بگذریم. الان که فرصتی به دست داد عین مطلب را نقل می کنم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 10:3  توسط محمد میلانی  | 

پرسش به‌مثابه مسأله

محمد ميلاني ‌ ‌
1پرسش از ماهيت يك مسأله يا يك پديده، صرفاً پاسخ‌هايي سلبي و ايجابي را شامل مي‌گردد. آن‌گاه كه در هر مسأله يا پديده‌اي با يك پرسش مواجه مي‌شود، فرد به‌عنوان فاعل شناسا در پي معلوم‌شدن نكته‌اي مجهول يا علت يك فرايند از معلول‌هاي عيني يا ذهني بر مي‌آيد. امّا آن‌گاه كه پرسش متكثر يا متعدد به يك سمت و جهت سوق پيداكند، به‌اين معنا كه ايراد پاسخ‌هاي سلبي يا ايجابي ذات ذهن شخص متفكر يا فاعل شناسا را ارضا نكند، آن‌گاه پرسش از ذات‌ماهوي خود بيرون آمده و به‌تعبيري مسأله مي‌شود و ديگر نمي‌توان از زير يوغ مسأله با پاسخ‌هاي سلبي يا ايجابي، مثبت يا منفي خارج شد؛ از اين‌روي بايد فاعل شناسا در جواب مسأله‌ي خود قانع و يا به ارضاء ذهني و فكري برسد. ‌ ‌
حال اگر با اين مدل فكري بخواهيم به جريان‌هاي روشن‌فكري ديني، بومي يا لاييك و سكولار نگاه كنيم، اين‌طور به‌نظر مي‌رسد كه اين جريان‌ها به‌واقع در قبال ايراد مسأله با چالش‌هاي جدي درگير مي‌شوند كه اين‌را ذات تاريخي مفهوم مسأله در طول زمان نشان داده است. از اين‌روي احساس مي‌شود اين جريان‌هاي فكري در جامعه‌ي ما با مسايلي مواجه هستند كه پاسخ يا پاسخ‌هاي فكري به آن‌ها در اين دوره و ضرورت آن، از حيث تاريخي بيش ‌از هميشه رخ مي‌نمايد. به‌راستي پاسخ جريان‌هاي فكري مذكور به اين مسايل چيست؟ آيا زمان آن فرا نرسيده كه جريان‌هاي فكري براي شرط دوام خود فرايندهاي فكري‌شان را در تقابل با اجتماع و مسايل مطروحه به چالش و نقد گذارند؟
- چه الزامي براي حضور انديشمندان و روشن‌فكران در صحنه‌ي سياست و جامعه وجود‌دارد؟
جريان‌هاي لاييك و مناديان جدايي دين از سياست چه شاكله يا مدلي را براي ايجاد تركيب يك حكومت سكولار در جامعه‌اي با اكثريت دين‌دار دارند؟
- از سوي ديگر، جريان روشن‌فكري ديني چه دلايل تاريخي و سندي را به‌منظور عدم تطابق معيارهاي سكولار در يك جامعه‌‌ي ديني ارايه مي‌دهند؟ و جريان‌هاي لاييك و سكولار كدام مباني را در ارتقاي فهم سكولار از دين و جامعه در يك جامعه‌ي اكثري دين‌دار ارايه مي‌دهند؟
- جريان روشن‌فكري ديني به‌چه معيار و ضابطه‌اي ميان دين در مفهوم قديم و دين در مفهوم جديد تفارق قايل است؟ يا آن‌كه روشن‌فكران ديني چه مدلي براي تعامل دين و دنياي مدرن ارايه مي‌دهند؟ آيا دين از اين حيث يك مدل معيشتي در جامعه‌ي كاملاً معيشتي با هنجارهاي خاص خودش است؛ يا دين همچنان منادي تعالي و خلوص انسان در دنياي مدرن است؟ روشن‌فكران جديد ديني يا فلاسفه‌ي مسلمان در قبال اين مفهوم مطروحه كه "راز انحطاط و عقب‌افتادگي سنت‌ما در دنياي مدرن چيست"؛ چه پاسخي دارند؟ و سكوت روشن‌فكران سنتي ما در اين‌باره با چه پاسخي شكسته خواهد‌شد؟ آيا روشن‌فكران سكولار و لاييك با اذعان به ادعاهايشان و روشن‌فكران سنتي اعم از ديني و ملي يا تركيب اين‌ها با هم بامدل‌هاي ذهني‌ِ‌شان، مي‌توانند تصويري از يك آينده‌ي فرهنگي كه حركت روبه‌جلو دارد ارايه نمايند. آيا در اين مدل طرح‌شده، تك‌صدايي مفهومي غالب است يا همچون دنيا ماهيتي چندگانه به‌خود مي‌گيرد.
آيا تئوري اصناف دين‌داري با قاعده وضابطه‌هاي ديني با دين‌داريِ فقرا و محرومان تطابق دارد؟ در مفهوم كلي‌تر آيا روشن‌فكران ديني و سكولار داراي آن قابليت اقتصادي در مفهوم تئوريك كلمه هستند كه بتوانند مدلي معيشتي براي زندگي اقتصادي مردم طرح‌ريزي بكنند؟ آيا در جريان‌هاي موجود، فكر و منطق حرف اول را مي‌زند يا همچنان اقتصاد سيطره بر تفكر جامعه دارد؟ روشن‌فكري ديني يا مدافعان سكولاريزه‌شدن، هركدام براي ترويج استوارمند تفكر خود در بستر اجتماعي به چه ابزاري مي‌بايست متوسل شوند؟
‌آيا جريان‌هاي عمومي فكري و روشن‌فكري در برابر اين پرسش كه چه نكات مشترك و مفاهيم اشتراكي با ساير جريان‌هاي فكري دارند، پاسخي دارند؟ آيا به نكات و وجوهات مشترك ميان خود بها مي‌دهند؟
آيا جامعه براي جريان‌هاي روشن‌فكري، عرصه‌ا‌ي مبتني بر جدال‌هاي اجتماعي يا موضع‌گيري‌هاي سياسي ايجاد مي‌نمايد يا اين‌كه روشن‌فكران بايد اين فضا را در جامعه و بالطبع در افكار عمومي مردمي ايجاد نمايند؟ اگر پاسخ مثبت است، اِلِمان‌هاي موصوف كدامند و اگر پاسخ منفي است، جريان‌هاي فكري و اجتماعي لاييك و ديني چه نمودها و مدل‌هاي اجتماعي ديگري بر تأكيد اين مفهوم و ادله‌ي اين فرضيه در نظر مي‌گيرند؟
صورت‌هاي اجتماعي چه‌قدر براي ترويج و اشاعه‌ي قاعده‌ها و تفكرات روشن‌فكري لازم و مفيدند؟ آيا استفاده از مردم در پيش‌بُرد اهداف روشن‌فكري، گونه‌اي ابزار و وسيله محسوب مي‌شود يا در اين ميان ذهن مردم است كه بايد به مثابه يك فكر روشن ارتقا يابد؟ آيا جريان‌هاي روشن‌فكري در باب پاسخ به اين مفهوم به اذهان خود رجوع مي‌كنند يا فرآيندهاي فكري و عملكردهاي خود را يادآور مي‌شوند؟
اگر بنا باشد كه در باب تعمق و تعقل در باب نحله‌هاي فكري در ايران صرفاً طرح مسأله كرد، به‌واقع بايد گفت: كه عملكرد جريان روشن‌فكري در ايران عموماً طرح مسأله است و جز اين نيست. آيا براي پاسخ به‌همين موضوع جريان‌هاي فكري ادله‌هاي قابل قبولي دارند؟ يا صرفاً به طرح مسأله‌اي مبهم و دو پهلو مي‌پردازند و آيا اين كار پاسخ نيازهاي جامعه را مي‌دهد؟
‌در اين مقال نه‌‌صرفاً موضع‌گيري كه سعي بر آن است تا جريان‌هاي فكري بتوانند در يك فضاي بي‌غرض به تبادل و تعالي همديگر بپردازند، چرا‌كه ذات تعقل همچون نيازهاي غريزي محدوديت‌بردار نيست. تفكر تا سيراب نشود و مجهولي برايش معلوم نشود، همچنان در مدل پرسشي و منظر انتقادي خود باقي مي‌ماند؛ و اگر اقناع نشود، چه‌بسا كه راهي باطل و بي‌ثمر را طي كند. ديگر اين‌كه مي‌توان گفت جريان‌هاي روشن‌فكري در ايران به‌يك بن‌بست معرفتي و عقيدتي در برابر عينيت‌هاي اجتماعي وسايل موجود رسيده‌اند؛ اين خود مي‌تواند يك سؤال باشد. آيا جريان‌هاي روشن‌فكري پاسخي براي اين سؤال دارند؟ آيا اين يك سؤال است يا يك مسأله؟ علاوه بر اين در هر دوره‌ي تاريخي به مسايل موجود هر دوره پرسش‌ها و مسايل متعددي نيز افزوده مي‌شود. حال با فرض اين مسأله (سواي نقد مسأله‌ي مذكور) آيا جريان‌هاي روشن‌فكري بالاخص روشن‌فكري ديني و لاييك، براي پرسش‌ها و مسايل مطروحه‌ي ذيل، آن‌هم از ديدگاهي كاملاً معرفتي پاسخ درخور تعمقي دارند؟
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:50  توسط محمد میلانی  | 

روشن‌فكري ديني‌
ناسازه‌ي سوژه‌ي انقلابي و سوژه‌ي معرفت‌انديش
گفت‌و‌گو با دكترمحمدجواد غلامرضاكاشي

محمد ميلاني

اشاره: جريان روشن‌فكري ديني ايران در دو دهه‌ي اخير با چالش‌ها و فرازونشيب‌هاي فراواني رو‌به‌رو شده است. خواه اين چالش‌ها حركت‌هايي روبه‌جلو باشد و خواه گونه‌اي پس‌رفت معرفتي و عملكردي را در كارنامه‌ي جريان روشن‌فكري ديني به‌همراه داشته باشد. ماهيت اين بحران يا به‌تعبيري موقعيت خاص وقتي بيش‌تر رخ مي‌نماياند كه احساس‌كنيم جامعه با يك خلاC فكري منسجم و غني در حوزه‌ي انديشه و معرفت ديني و چه‌بسا عملكرد اجتماعي، فرهنگي و سياسي مواجه باشد. ازاين‌روي احساس مي‌شود عرصه، عرصه‌ي عمل است و زمان پشت ميز نشستن‌ها و مدام تئوري و نظريه نوشتن‌ها به سرآمده باشد؛ چراكه جامعه نيازمند و متوقع است، فلاسفه‌ي متفكر بايد ميز و نيمكت‌ها را رهاكنند و به‌فكر راه‌كارهاي جدي براي متعلق شناسايي خودشان يعني انسان، اجتماع و دين باشند. از سوي ديگر روشن‌فكران ديني بايد مدام خود را بازخواني و نقادي كنند تا بتوانند مدعي آن باشند كه در جامعه‌ي ديني و دين‌دار هنوز مي‌توانند زمينه‌ساز تحولاتي بس عظيم باشند. راهي بس سخت و طولاني است و اين ميسر نخواهد شد مگر آن‌كه ساير جريان‌هاي فكري هم به خانه‌تكاني اساسي دست بزنند تا در سال‌هاي آينده از آن‌ها جُز نامي در كتاب‌هاي تاريخ يا در حافظه‌ي بلندمدت كهن‌سالان جامعه چيزي باقي نمانده باشد. اگر غير از اين باشد، بايد ديد كه در آينده‌اي نه‌چندان دور، زنگ‌ها براي كه به‌صدا درمي‌آيند. در "نامه" بنا را بر آن گذاشته‌ايم كه اين‌بار نقد جدي و شايسته‌اي از روشن‌فكري ديني در ايران ارايه دهيم و با نشست‌هايي كه با اصحاب فكر و قلم در اين زمينه داريم، بتوانيم هم وظيفه‌اي انجام داده باشيم و هم بتوانيم ولو اندك تأثيرگذار و تأمل‌برانگيز باشيم. اميد آن‌كه بتوانيم. ‌ ‌
از اين‌روي در ابتداي كار، تحولات روشن‌فكري در ايران را از حيث معرفتي و سياسي بالاخص در دو دهه‌ي اخير با جناب دكتر محمدجواد غلامرضاكاشي پژوهش‌گر و استاد دانشگاه مورد ارزيابي و نقادي قرار داده‌ايم. آن‌چه در پي مي‌خوانيد، گفت‌وگوي ما با ايشان درباره‌ي اين موضوع است. ‌ ‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:37  توسط محمد میلانی  | 

 شريعتي؛ شاه‌بيت انديشه‌ي ايراني
گفت‌وگو با تقي رحماني

محمد ميلاني
اشاره: گفت‌وگو با تقي رحماني را با اين نقل قول تمام‌كردم؛ و چون احساس‌كردم كه شايد خيلي ارزشمند باشد، ترجيح دادم آن‌را در ابتداي مصاحبه بياورم. محمد‌حسين ملاير مدير‌مسؤول و سردبير ماهنامه‌ي "فكر نو" كه متأسفانه مثل خيلي از نشريات ارزشمند ديگر روشن‌فكري اين مرزوبوم، مشكلات امانش را بريد، در شماره‌ي اول (دي‌ماه 77) از ديدارش با دكتر علي شريعتي در زندان در سرمقاله‌اش نوشت كه وقتي دوست ماركسيست ما به شريعتي گفت كه شما با سخنراني‌هاي خود سوپاپ اطمينان رژيم شاه مي‌شويد. دكتر پُكي به سيگارش زد و گفت: "تو از فقر تاريخي روشن‌فكري غافلي، روشن‌فكر ما بيش‌تر از هرچيز به دانستن و خوب فكر كردن نياز دارد. بي‌راهه نرو"!
آري! به‌راستي اگر اين كلام دكتر درك مي‌شد. ما هم امروز ضرورت احساس نمي‌كرديم كه در سرويس انديشه‌ي ماهنامه‌ي "نامه" جريان نقد روشن‌فكري به‌راه بيندازيم و به مسايلي خيلي متفاوت‌تر مي‌پرداختيم.
بگذريم! آن‌چه مي‌خوانيد گفت‌وگويي است با تقي رحماني در باب تفكر شادروان شريعتي به مناسبت سالگرد وفاتش. آن‌چه فكر مي‌كنم اين گفت‌وگو را زيبا كرده، ديدگاه تقی عزیزم  از منظري انتقادي و منصفانه است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:33  توسط محمد میلانی  | 


 روشن‌فكري ديني و سنت علمي در ايران
گفت‌وگو با استاد مصطفي ملكيان

محمد ميلاني
اشاره: مصطفي ملكيان نسبت به چند سال‌گذشته هيچ تغييري در وجوهات اخلاقي نكرده است؛ همچنان آرام با نگاه‌هاي عميق، تمركز قبل از اداي سخن و همان تبسم زيبا و از همه مهم‌تر اين‌كه هنوز هم مايل نيست تصويري از وي در مصاحبه‌ها نشان داده شود.
آن‌چه مي‌خوانيد گفت‌وگوي مفصلي است با ايشان درخصوص سنت علمي و تأثير آن در روشن‌فكري ما كه مصطفي ملكيان بسيار دقيق و موشكافانه، آراي خودش را هم در لابه‌لاي مصاحبه نقد كرده است.این هم یکی از مصاحبه های من در باب نقد روشنفکری معاصر بودکه با استاد بزرگوارم مصطفی ملکیان در نشریه نامه به گفتگو نشسته بودم که تصور می کنم هنوز هم حرف هایی برای مطرح شدن دارد.


پي‌نوشت:

1. لودويگ ويتگنشتاين متفكر زبان و زمان، به كوشش محمد ميلاني بناب، انتشارات مهرنيوشا و مركز گفت‌وگوي تمدن‌ها‌، ص 179/ 180 چاپ اول 1384

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:28  توسط محمد میلانی  | 


 روشن‌فكري ديني و سنت هايدگري
گفت‌وگو با سياوش جمادي
(بخش نخست)

محمد ميلاني

اشاره: آن‌چه مي‌خوانيد، چهارمين گفت‌وگو از مجموعه پروژه‌ي‌ چالش‌هاي امروزي روشن‌فكري ديني در نشريه‌ي "نامه" است كه قراربود در دو بخش از نظر خوانندگان نامه بگذرد ولی با تعطیلی نامه این پروژه هم ناقص ماند. در بحث حاضر چنان‌كه مقدمات آن در سه گفت‌وگوي گذشته چيده‌شد، از چهره‌ها و شخصيت‌هاي بارز جريان روشن‌فكري در ايران و نيز جريان‌هاي غالب تفكر غربي سخن به‌ميان آمد. "مارتين هايدگر" چهره‌اي كه تأثير بسيار عميقي در جريان تفكر معاصر ما دارد، اين‌بار نه از منظري كاملاً موافق، بلكه از منظري كاملاً انتقادي مورد بررسي قرار مي‌گيرد. چرا كه وي تأثير زيرساختي و بسيارعميقي بر رفتار و عملكردهاي فكري و فرهنگي طيف وسيعي از روشن‌فكران در ايران گذاشته‌است. حال ما نه از منظر دفاع يا تخريب بلكه صرفاً از منظر نقد، به بررسي اين مهم مي‌پردازيم. انتخاب سياوش جمادي براي اين گفت‌وگو به‌اين‌دليل بوده است كه: ‌ ‌

‌سياوش جمادي، روشن‌فكر ديني نيست ولي اشراف درخورتوجه‌اي به تفكر غربي بالاخص تفكر اگزيستانس و از همه مهم‌تر تفكر هايدگر دارد و از سوي ديگر از منظري بسيار متعهدانه به وقايع ايران معاصر مي‌نگرد. اين گفت‌وگو با سياوش جمادي به‌سبب آشنايي، تقريباً طولاني و نه يك مصاحبه‌ي رسمي بلكه بيش‌تر يك بحث دوستانه است.

‌از ميان آثار فراوان وي، مي‌توان به تأليف كتاب "سيري در جهان كافكا( "برنده‌ي جايزه‌ي كتاب سال 83) و ترجمه‌هاي "متافيزيك چيست" از مارتين‌هايدگر، "نيچه" اثر ياسپرس، "هايدگر و سياست" از ميگل دبيستگي، "نامه‌هايي به فليسه" از كافكا، و آثار در دست چاپ "زمينه و زمانه‌ي پديدار شناسي"، "زبان اصالت" از آدورنو و يكي از آثار سترگ مارتين هايدگر در تفكر غرب اشاره‌كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 17:21  توسط محمد میلانی  | 

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور که بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:48  توسط محمد میلانی  |