گزارش بزرگداشت مقام دکتر رضا داوری اردکانی
پاسداشت نیم قرن معلمی
از شلوغی خیابان ولیعصر تقاطع جمهوری که میگذری آن هم راسته
لباس فروشها که اگر دیر وقت هم اگر از آنجا تردد کنی صدای خودت
را هم نمیشنوی، و به خیابان نوفل لوشتا برسی، به ساحت امن
انجمن حکمت و فلسفه ایران میرسی که به طرز باور نکردنی دیگر
از آن همه شلوغی مفتضح شهری خبری نیست. انجمنی که شاید
دیر سالی است به مدد عدم توجه به بارگاه فلسفه تبدیل شده است.
زود مرگی ناشی از هر روز مرگی
یادم می آید چند سال پیش با یکی از دوستانم برای گرفتن
یک مصاحبه به خدمت استاد محمود استاد محمد رفته بودیم
تا در مورد کاری که روی پرده داشت باهم صحبت بکنیم. در
میان گفتگو استاد محمد به مثالی اشاره کردکه نه تنها جالب
بلکه بسیار هم دردناک بود. او که از نبود امکانات موجود در
جامعه خودمان برای هنرمندان گله می کرد، می گفت: در
کانادا وقتی یک فارغ التحصیل رشته تئاتر بخواهد یک
نمایشنامه بنویسد که مثلاً در آلاسکا اتفاق افتاده، دولت
هزینه چند ماه اقامت او را در آلاسکا پرداخت می کند تا
هنرمند در شرایط مورد نیازش تنفس کند تا فضا را بهتر
بشناسد. بعد ازاتمام کار بودجه لازم برای ساخت یک تئاتر
با کیفیت بالا را متقبل می شود.
وقتی که زمان بهربرداری از پروژه مذکور رسید دولت در آن
شریک شده وحق خود را برداشت می کند. ولی اگر پروژه
با شکست مواجه شود، هیچگاه هنرمند با سرزنش یا تحریم
مواجه نمی شود و جامعه هنری یا دولتی وی را طرد
نمی کنند. یعنی برای او ذهنیتی خراب به بار نمی آورندکه
دیگر نتواند کار بکند بلکه او را ملزم به این می کنند که
خلاقیت خود رابیشتر به کار بگیرد.