تبليغاتX
عقل افسرده - حزب به مثابه ساختار

عقل افسرده

وبلاگی فلسفی، انتقادی و اجتماعی

حزب به مثابه ساختار

فرد به مثابه جزیی از یک ساختار سیاسی

در اين جوامع به دليل نهادينه (
institutionalize) و بنيادين (substantive) شدن اومانيسم و دموكراسى به معناى فلسفى كلمه و همچنين به دليل تنفس مردم در فضايى كه شعور جمعى و عقل عرفى (common sense) مورد پذيرش و تائيد همگان قرار گرفته، فعاليت هاى سياسى فرد با توجه و گرايش به ساختارهاى يك يا چندحزبى در قالب يك سامان سياسى و چارچوبى مشخص صورت مى گيرد. به تعبير «گوياتر» فرد براى كسب و بهره مند شدن از دموكراسى، حقوق شهروندى و مدنى (Civil Rights) و حتى پرستيژ و مقبوليت اجتماعى قدم در يك حزب يا فعاليت سياسى نمى گذارد. بلكه در فرايند رشد (هم به لحاظ عقلى و هم جسمى) ابتدا از اين حقوق بهره مند مى شود و سپس براى مشاركت در امور اجتماعى خود و همچنين براى انجام امور مورد علاقه خود از حيث فردى قدم در راه سياست مى گذارد.

دولت به مثابه يك ارگان وظيفه شناس

در اين ساختار وظايف دولت
 ها كاملاً مشخص است و ذره اى عدول از انجام وظايف، حزب غالب را با تنگناها و فشارهاى سياسى چه از طرف توده مردم و چه از طرف احزاب رقيب مواجه مى كند. در اين جوامع دولت به مثابه يك ساختار و سامان سياسى موظف است همان طور كه مايحتاج مادى و معيشتى مردم را در سطحى بسيار كلان تامين كند، به همان ميزان در تامين اصول ثابت و پايدار شهروندى هم پاسخگو باشد. اين مسئوليت حتى اگر يك شهروند وابستگى شديدى به حزبى ديگر داشته باشد و يا اينكه فعاليت هاى سياسى را نوعى كسر شان براى خود تلقى كند و از شركت در برنامه حزبى اجتناب كند نيز منتفى نخواهد بود.

حزب به مثابه موجودى ارگانيك

احزابى كه امروزه در بسيارى از جوامع مدرن حرف اول را در تصميم
 گيرى هاى اساسى و اصلى جوامع خود و چه بسا در سياست كلى دنيا مى زنند، داراى نظم و ترتيبى بسيار عميق در امور و كاركردهاى حزبى خود هستند. حزب اگرچه مفهومى است كه در دوره مدرن شهرنشينى و صنعتى جايگاه اصلى خود را پيدا كرده ولى در معناى سنتى كلمه هم مى توانيم صبغه وجود حزب را به دولت شهرهاى آتنى و تمدن يونان نسبت دهيم. اگرچه اين مفهوم در مقام كاركرد در بستر دوره كلاسيك و مدرن كاملاً دوگانه جلوه مى نماياند اما خصلت مشابه و پايدار در هر دو دوره (نظم و ترتيب و عملكرد) موجودى ارگانيك و اندام وار از آن ساخته است. امروزه در قالب فرهنگ عمومى در يك جامعه اروپايى، فارغ از هرگونه تعريف فنى و تخصصى، اگر بخواهيد شاكله اى جامع از يك حزب داشته باشيد، با اين تعاريف مواجه مى شويد كه حزب عبارت است از يك شبكه تشكيلاتى عظيم و پيچيده كه در حيطه امور سياسى و اداره اجتماعى با شرايط خاص فعاليت مى كند.

 

حزب داراى يك مانيفست يا مرامنامه اصلى است كه در آن اهداف سياسى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... به طور كامل بيان شده و نخبگان (Elite) و اعضاى يك حزب با توجه به اين اهداف در برابر مسائل و پديده هاى بيرونى فضاى سياسى جامعه موضع گيرى مى كنند. تمام احزاب داراى چند نخبه يا متفكر اصلى هستند كه قاعدتاً كمتر در افكار و رسانه هاى عمومى ظاهر مى شوند. نخبه هاى حزبى در واقع تفكرات سياسى حزب مطلوب خود را در ميان اعضاى حزب و افكار عمومى تزريق مى كنند.

وقتى فرد وارد جريان
 هاى يك حزب مى شود بنا به موقعيت و طبقه اجتماعى، ميزان تحصيلات و كارآيى هاى لازم، داراى عنوان و درجه حزبى مى شود. سپس همچون دانشجوى يك آكادمى در كلاس هاى توجيهى حزب حضور مى يابد و مدارج ترقى را بنا به ميل و ميزان اشتياقش طى مى كند و پس از طى مراحل مختلف به يك دموكرات، سوسيال دموكرات جمهوري خواه و يا ليبرال دموكرات تمام عيار تبديل مى شود. رسيدن و ارتقا به مدارج بالاى حزبى ممكن است چندين سال طول بكشد. مثلاً رئيس جمهور وقت آمريكا يا نخست وزير كنونى انگليس از همان سال هاى جوانى وارد تشكيلات حزبى شده اند و اكنون پس از گذشت سال ها به عنوان ليدر (Leader) حزب مطلوب خود زمام سياسى را به دست گرفته اند.

مورد ديگر آنكه نخبه
 هاى حزبى در هنگام انتخابات پارلمان ها و شهردارى ها و وزراى دولت از ميان افراد تراز اول حزب، نمايندگان خود را برحسب كاركرد، ظرفيت ها و توانايى هاى بالقوه موجود انتخاب مى كنند تا بتوانند در برابر رقبا و ساير احزاب قدرتنمايى كنند.اين تصوير ساده و عاميانه از يك حزب، در جوامع مدرن است. تقريباً تمام احزاب جوامع اروپايى و آمريكا داراى يك چنين ماهيتى هستند و چه بسا فعاليت احزاب در چنين فضاى رقابتى است كه مى تواند توانايى احزاب را در برابر مسائل داخلى و خارجى بالا ببرد. امروزه در جوامع اروپايى با جريانى تازه در احزاب مواجهيم كه از آنها به عنوان احزاب سبز (greenparty) ياد مى شوند. سبزها فارغ از جنجال هاى سياسى موجود در جوامع به انسان، درياها، جنگل ها و كلاً منابع طبيعى اهميت فراوانى قائلند. آنها معتقدند انسان صنعتى آنچنان بى پروا مشغول تخريب زمين و آسمان است كه آينده خود را فراموش كرده، آينده اى كه بدون وجود اين منابع زندگى معنايى ندارد.

 

يكى از مهمترين علل ايجاد احزاب سبز عدم اعتماد مردم به سياستمداران است. طبق آمارهاى موثق امروزه در كشورهاى اسكانديناوى و آلمان مجموعاً اعتماد مردم به گروه هاى سبز تقريباً دو برابر بيشتر از ساير احزاب سياسى است. اين مسئله نخبگان ساير احزاب را بر آن داشته تا در كنار فعاليت هاى سياسى محض شاخه اى از جريان هاى حزبى خود را به سوى اعتقادات سبزها متمايل كنند، تا از ناحيه آن، هم ميان مردم طرفداران بيشترى بيابند و هم بر پرستيژ حزبى خود بيفزايند. سبزها هر روز بيشتر از روز گذشته در فتح كرسى هاى قدرت در جوامع مدرن موفق به نظر مى رسند.

 

پديده تقريباً نوين سبزها آن هم در قالب و ساختار احزاب متنفذ و مقتدر فاز تازه اى را در فلسفه سياسى غربى مى گشايد كه به تعبير بسيارى از متفكران سياسى، تفكر سياسى مدرن را وارد تفكر سياسى پست مدرن مى كند. (پست مدرن از آن حيث كه به نقد مدرن مى پردازد.) در دنياى گذشته اگرچه به قول فرانسيس بيكن انسان مى توانست بر طبيعت چيره شود امروزه با پيشرفت علم اكولوژى انسان هم جزيى از ساختار طبيعت است و ديگر چيرگى بر طبيعت معناى گذشته خود را از دست مى دهد. سبزها به يك محيط اجتماعى برتر (super social environment) مى انديشند.

 

تفكر حزبى و پرهيز از توتاليتاريسم

احزاب فعال امروز در جوامع مدرن دموكراسى را اصل اساسى و بنيادى جامعه مى
 دانند و تنها فعاليت در اين فضا را موثر مى دانند. رويكرد اصلى در فلسفه سياسى نوين، نوعى تكثرگرايى سياسى با توجه به اصول موضوعه سياسى است. غربى ها امروز بيش از گذشته مراقب هستند تا صحنه سياسى اروپا بار ديگر شاهد يك تلقى اجبارى و واحد كه همگان در برابر آن سر تعظيم فرو بياورند، نباشد. سيطره حزب كمونيسم بر نيمى از اروپا تقريباً براى بيش از نيم قرن و به وقوع پيوستن بزرگ ترين فجايع انسانى، سياسى و از ميان رفتن بسيارى از متفكران و دانشمندان و سرمايه هاى مادى انسانى توسط فاشيسم برآمده از ناسيونال سوسياليسم آلمانى و در نهايت جنگ ويرانگر جهانى دوم، غربيان را به اين حقيقت رهنمون كرده كه تنها در يك جامعه باز و چندصدايى است كه مى توان بنيان هاى نظريه «انسان مدنى بالطبع» را محكم و استوارتر كرد.

تاريخ سياسى ايران و سياست مدرن

دولت
 هاى ايرانى از همان زمانى كه وجود مستشاران نظامى و سياسى دول غربى را در كنار خود احساس كردند به تقليد و تاثير از نظام هاى حكومتى در غرب به تدريج دست به تغيير ساختارهاى حكومتى خود زدند. تشكيل مجلس در دوره قاجار و همچنين ايجاد عدليه به سبك اروپايى را مى توان از آن دسته از تاثيرات تفكر سياسى اروپايى دانست. جريان هايى از اين نوع ماهيت حكومت را سكولار مى كرد. شاه ديگر به معناى ظل الله نمى توانست اتوريته گذشته را حفظ كند و نهادهاى مدنى كه البته شاكله اى كاملاً ابتدايى داشتند قادر بودند به مطالبات مردم در سطحى كاملاً ساده رسيدگى كنند. ريشه هاى اصلى و ابتدايى حزب گرايى در سياست ايران نيز به همان دوران بازمى گردد. شايد به تعبير بسيارى از مورخين و جامعه شناسان حزبى، دو حزب عاميون و اعتداليون كه از همفكرى دو طيف مختلف از نخبگان ايران به وجود آمده بودند، براى اولين بار توانستند مفهوم ناقص حزب را در فضاى سياسى ايران تثبيت كنند.

حزب (Party) و جنبش (movement) تاملى در دو واژه

آن چيزى كه در تاريخ احزاب جوامع مدرن نمود دارد نهادينه بودن احزاب است. حزب به مثابه يك ساختار مراحل مختلفى را طى مى
 كند تا به ساختار واقعى مفهوم حزب برسد. اين مراحل به طور كلى در يك پارادايم قالب قرار مى گيرند. خانه ابتدايى اين پارادايم ايده اصلى يا اوليه است. (main idea) ايده اوليه براساس نوع ضرورت ها، نيازها و فضاى فرهنگى سياسى جامعه شكل مى گيرد. هنگامى كه ايده جامه عمل بر تن كند، ابتدا به صورت جنبش سياسى يا اجتماعى در عرصه و فضاى سياسى جامعه مطرح مى شود. سپس نخبگان جنبش با بررسى عرصه هاى مختلف سياسى و همچنين برخورد فكرى با نخبگان مستقل جامعه، از حركت جنبش كم مى كنند و مشغول معمارى و ساختن فكرى ساختمان حزب مى شوند. به تدريج در اين مرحله از حركت هاى زائد جنبش كاسته مى شود و به صورت يك نهاد مستقل و خود ايستا (self subsistent) اعلام وجود مى نمايد.  

 

اين شرايط سكون اوليه كه در آن ديگر تحركات زائد و تنش هاى جنبش به چشم نمى خورد، شرايط و عرصه اى را به وجود مى آورد كه حزب و نخبگان حزبى بتوانند به آينده نگرى و ايجاد شرايط بهتر حزبى بينديشند كه اين دوره همان دوره انتقال از جنبش (movement) به نهادينه شدن (institution alize) و در نهايت تولد حزب (party) است. در جنبش، تامل و تفكر بر روى مسائل سياسى اصيل و آينده نگرى و دورانديشى نسبت به مرحله نهادينه تقريباً صفر به چند است. نخبگان جنبش اگر نتوانند شرايط سكون را در نهاد مطلوب خود ايجاد كنند چه بسا هرگز نتوانند و نخواهند توانست ساختمان يك حزب را پى ريزى كنند و چه بسا عقايد و باورها و تحليل هاى آنها به حد بسيار ابتدايى سطحى و اصولاً اشتباه تنزل پيدا مى كند.

حزب ايرانى يا جنبش ايرانى

نگاهى به تاريخ معاصر و كنونى ما مهر تائيدى بر اين حقيقت مى
 زند كه ما هنوز يك حزب به معناى اصيل كلمه نداشته ايم. احزاب ما جنبش و تشكل هايى بوده و هستند كه براساس مقتضيات و ضرورت هاى دوره هاى مختلف به صورت تشكل يا جنبش خودنمايى كرده اند. اما به دليل فقر تئوريك و علمى نخبگان سياسى هرگز نتوانسته اند مدارج حزبى تا حد نهادينه شدن را بپيمايند. مسئله اساسى كه در آسيب شناسى جنبش ها اهميت دارد آن است كه جنبش ها به دليل آنكه براى بقاى خود تحركات زيادى به خرج مى دهند، طى اين پروسه و فرآيند تحركات، در ميان جنبش هاى برتر قطعاً برخوردهايى از حيث فكرى و كلامى صورت مى گيرد. در اين شرايط چون احزاب هنوز پايه هاى اعتقادى خود را محكم نكرده اند لذا جنبشى در اين ميان تفوق و برترى مى يابد كه از خود انرژى و پتانسيل اجتماعى، فرهنگى و فكرى بيش از ساير جنبش هاى احزاب نما مصرف كرده باشد. آنگاه اين توهم جنبش برتر و همچنين ساير جنبش ها را دربرمى گيرد كه فضاى تبادل آرا و نظريات سياسى فضايى كاملاً حزبى است. نگاهى به تاريخ جنبش هاى احزاب نما در ايران بعد از انقلاب پنجاه و هفت دقيقاً شاهد مثالى بر اين پروسه است.

جنبش هاى ايرانى قحطى نخبه و تنفس در يك فضاى واحد حزبى

مشكل اساسى اكثريت قريب به اتفاق جنبش
 هاى حزب نماى ايرانى در دو دهه گذشته فقدان يك ليدر و رهبر فكرى كارآمد در داخل جنبش ها بوده است. يك نخبه حزبى نه تنها بايد شرايط عام يك نخبه سياسى را داشته باشد بلكه بايد تصويرى دقيق و معتبر از فضاى سياسى موجود (هم در داخل كشور و هم در امور بين الملل و سياست خارجى) داشته باشد. نخبگان حزبى بايد با توجه به ساختار امنيتى جامعه نه تنها جامعه را به طرف خودمحورى سوق دهند بلكه بايد با خوى و خصلت دموكرات منشانه در ترقى و پيشرفت اقتصاد جامعه در سطح كلان و همچنين ترفيع سطح رفاه و آگاهى اجتماعى مردم موثر باشند. جنبش هاى احزاب نماى ايرانى در كليت دو جنبش راست و چپ هرگز به صورت جدى نتوانسته اند در برابر بحران هاى داخلى و خارجى نقش يك نخبه يا ليدر تمام عيار را بازى كنند. آينده نگرى اين نخبگان در مورد مسائل داخلى اعم از اقتصادى، سياسى و خصوصاً فرهنگى اغلب در حد مردم ساده كوچه و بازار است و چه بسا آينده نگرى آنها در مورد مسائل بين الملل در بسيارى از موارد كاملاً متفاوت جلوه كرده است.

اين فضا و اين نحوه عملكرد حزبى خصوصاً از نيمه دوم دهه شصت به بعد با تغيير ساختار حكومت از پوپوليسم به كلاينتاليسم شدت مضاعفى به خود گرفته است. دو جنبش قالب چپ و راست به علت تعصبات خاص خود هرگز نخواسته و نمى
 خواهند از نخبگان آكادمى ها به نحو شايسته و مطلوب استفاده كنند. در چنين فضايى نخبگان اصيل آكادمى ها هم سعى مى كنند مستقل و فارغ از جوگرفتگى هاى سياسى به پژوهش هاى خود بپردازند و كمتر در مناقشات جنبش ها نقش ايفا كنند.

 

جنبش هاى ايرانى و فلسفه سياسى پست مدرن

در حالى كه بسيارى از مفاهيم پست مدرن سياسى، در جوامع مدرن فقط به صورت مكتوب و ايده
 هاى فكرى مطرح مى شوند و نظام هاى سياسى مدرن ترجيح مى دهند كه بافت سياسى حاكم را تغيير ندهند، روشنفكران و نخبگان جنبش هاى ما ترجيح مى دهند براى عرض اندام در برابر نخبگان جنبش هاى رقيب ژست تفكر بگيرند و از ليوتار، فوكو، دريدا و مكينتاير با كمال اطمينان سخن بگويند. بدون آنكه علم وافى و كافى نسبت به بنيان هاى تفكر سياسى غرب داشته باشند. وجود چنين شاخصه هاى بارزى در تفكر سياسى امروز جامعه ما، نه تنها نويدبخش يك جامعه حزبى نيست بلكه آينده حزب در جامعه ايران را هم كاملاً زير سئوال مى برد.
جنبش
 هاى غالب و اصلى امروز ايران نياز به يك آسيب شناسى جدى و اساسى دارند. اينگونه تحركات عقيم درست در فضايى اتفاق مى افتد كه تقريباً از سال هفتاد و شش به بعد ما با شعار توسعه سياسى مواجهيم. اما همان طور كه شاخصه ها و مولفه هاى شعار مردم سالارى در هاله اى از ابهام است، مفاهيم بومى و ابتدايى توسعه سياسى هم از اين قاعده مستثنى نيست. نخبه گرايى و افزايش سطح آگاهى نخبگان حزبى و همچنين از ميان برداشتن خصومت هاى عشيره اى در كاركردهاى حزبى شايد بتواند ياس را از فضاى اعتماد مردم به احزاب فروبكاهد و جامعه را با مسئله ضرورت يك حزب به مثابه يك ساختار واقعى در صحنه سياست جامعه مواجه كند.

منابع:
1
- تشكيل سرمايه و تفكر اقتصادى احزاب و گروه هاى سياسى در ايران، عليرضا اقبالى. چاپخش ۱۳۸۱

۲ _ بحران مدرنيسم، طلوع پست مدرنيته. ما كجا ايستاده ايم، سانازفولادوند. نشريه فكرنو شماره دوم بهمن ۱۳۷۷.

۳-human. Politics. in the modern society. Rony David CMC Graw - Hill. New York 1987

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 8:55  توسط محمد میلانی  |